پدرم  همیشه موقع رانندگی رادیو گوش می کند زیاد اهل موسیقی نیست . یادم می آید که وقتی بچه بودم پدرم یک نوار کاست سبز رنگ داشت از موسیقی خراسان، دوتار نوازی تربت جام و بعد ها چند کاست از افتخاری و بعدترها یک کاست از شهرام ناظری که موقع رانندگی به آن ها گوش می کرد ولی چند سالی ست که فقط رادیو را روشن می کند. من زیاد میانه ی خوبی با رادیو ندارم مخصوصا وقتی اخبار پخش می شود ولی از نیمه خالی لیوان که بگذریم باید بگویم که بعضی وقت ها هم هست که گوینده ی رادیو با آن صدای گرم و دوست داشتننی شعری یا متنی را می خواند که  به دلت می نشیند . امشب ناخودآگاه به یاد یکی از همین شعر ها افتادم. شب جمعه بود و در راه برگشت از مهمانی پدرم طبق معمول رادیو را روشن کرد. رادیو پیام شعری را با صدای محمد صالح علاء پخش میکرد.  با پسران دلم قصه ی یوسف بگو ...
دیگر با صدایش آشنا بودم . با همان تکیه کلام معروفش.. "شنوندگان جان" :


 با پسران دلم 
قصه ی یوسف بگو
طعم  ترنجی بچش
عشق به خوردت که رفت
پنجره را باز کن
پرده شب را بکش
از سر زلف نسیم
شاپرکی را بچین
چشم به چشمش بدوز
یوسف خود را ببین
پبرهن زخمی اش
پر شده از آه ها
یوسف گمگشته ای ست 
در همه ی چاه ها
با پسران دلم 
قصه ی یوسف بگو
طعم  ترنجی بچش
عشق به خوردت که رفت
چشم فلک را ببند
پرده شب را بکش 
باد که گم کرده راه
در خم این دامگاه
ما که خود انداختیم 
یوسفمان را به چاه
حال  که ما برده ایم 
آبروی گرگ را
حال که سوزانده ایم 
سینه ی سیمرغ را
مثل نسیمی بیا
از خود بیدل بپرس
باد کجا می برد
برگ گل سرخ را
با پسران دلم 
قصه ی یوسف بگو
طعم  ترنجی بچش
عشق به خوردت که رفت
پنجره را باز کن
پرده شب را بکش



این هم لینک دکلمه  در soundcloud با صدای آقای صالح علاء