به نظرم یکی از سخت ترین کارای دنیا انتخاب موضوع پایان نامه س شایدم واسه من سخته چون من آدم سخت گیری هستم . اطرافیانم میگن من زندگی رو سخت می گیرم و خب راستش منم اینو قبول دارم و تو این یکی دو سال اخیر هم بیشتر معلومم شده که آدم سختی ام ولی خب ... دارم سعی میکنم زیاد زندگی رو سخت نگیرم. فکر می کنم دچار یه جور کمال طلبی ام البته از نوع خفیف. از همون ترم اول و دوم داشتم رو موضوع پایان نامه فکر می کردم حتی تمام تابستون از دست این فکر راحت نبودم و نتیجه معکوس بود ...هرچی بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم. از اونجایی که گرایش من طرح و تولید و گرایش من در طرح تولید، گرایش سفال بود! باید موضوعی رو انتخاب می کردم که در دو حوزه عملی و تئوری قابل انجام باشه ولی باید اضافه کنم که علاوه بر دوکاره بودن موضوع، باید ترجیحا چیزی رو انتخاب می کردم که حتمن مربوط به صنایع دستی و در کل  تاریخی و سنتی باشه. شاید به خاطر جو سنتی دانشگاه باشه. خلاصه اینکه باید یه چیزی رو از دل تاریخ و هنرهای سنتی گذشته بکشیم بیرون و کاربرد اون رو در هنر معاصر بررسی کنیم. فک کنم تهش باید یه همچین چیزی بشه... موضوع پیشنهادی من کاملا بر عکس این قضیه بود و خب طبیعتا باید بیخیالش می شدم.. اینجا دیگه موضوع پایان نامه شده بود کابوس. همه ی کتابهای سفال توسط من زیر و رو شده بود ولی هنوز گیج و سرگردون بودم.. استادم منو میدید خنده ش می گرفت.. الانم که دیگه تکلیف موضوع معلوم شده  منو که میبینه خنده ش می گیره :)) بهش حق میدم چون اون روز تو کارگاه قیافه م بدجور درهم برهم بود و همون روز بود که موضوعم رو پیدا کردم...

همیشه یه چیز مبهم تو ذهنمه و  نمیدونم چیه.. کم پیش میاد که یه تصویر شفاف از چیزی که می خوام، توی ذهنم داشته باشم و همین کار منو سخت میکنه نه فقط برای موضوع پایان نامه که برای همه چیز. اون روز توی کارگاه از استادم خواستم کمکم کنه.. بین حرفاش اشاره ی کوچیکی به "نور" داشت و همین کلمه منو یاد یه فانوس سفالی انداخت که تو کتاب سفال اسلامی دیده بودم . به استاد گفتم میتونم روی فانوس های سفالی کار کنم؟؟؟؟ 

استادم هیچ ایده ای رو کور نمیکنه هیچ وقت به ایده های ما نه نمیگه و  خیلی خوب میتونه به ما کمک کنه تا چیزی که دوست داریم رو پیدا کنیم. بنابراین از این ایده خیلی استقبال کرد و باعث شد که من تو مسیری که دوست داشتم و نمیدونستم چیه! قرار بگیرم. چون تعداد این فانوس ها کم بود و حتی کسی زیاد توجهی به اینها نکرده بود پس موضوع خوب و جدیدی بود و حالا قراره من یه فانوس بان بشم که قراره به همه نور هدیه بده^_^ 

الان دیگه میدونم که ارزش سختی کشیدن رو داشت. کاش همیشه همه ی سختی کشیدنا نتیجه ی خوب و دلخواهمون رو داشته باشه.

...

در مورد موضوع پایان نامه م بازم مینویسم چون این تازه اول ماجرا بود و من مجبور شدم یکم تغییرش بدم ولی اصل موضوع تغییری نکرده و من قرار فانوس بسازم...البته با یاری خدا:)

اینم عکس یکی از همین  فانوس های سفالی  ایران مربوط به قرن یازدهم و دوازدهم میلادی(پنجم و ششم ه.ق)